پارميدا و حرف زدنش
سلام ماماني، سلام عسلم، ديروز يك مرتبه شروع كردي به گفتن بعضي كلمات مثلاً " دايي سعيد" " سوگل" ،" شهريار"و "مهناز" و " مامان بريم" " پوش" و ...شنيده بودم كه بچه ها يكدفعه زبان باز مي كنند ولي تو ديروز اينرا نشان دادي تا ساعت 4 بعداز ظهر ديروز خواسته هايت را با اشاره مي گفتي و بعد به راحتي كلمات را بيان كردي البته نه به طور كامل مثلا " ب ييم" يعني " بريم" " پوش" يعني " بپوش" و پارميدا جون همين باعث شد كه تا شب همه (مامان بزرگ ، خاله ها، دايي ، عموها، نيما و سينا و...)وادارت كنند كه كلمات را بگي هر كي ازت يك چيزي مي پرسيد اينو بگو اينو بگو، تازه ديروز يك اتفاق ديگه هم افتاد به هيچ عنوان اجازه ندادي پوشكت كنم و مي خواستي كه دستشويي بري و...
نویسنده :
مامان پارميدا
14:19




