پارميدا و نصحيت هاي ماماني
عسل مامان، امروز تصمیم گرفتم برایت چند جمله ای بنویسم و این کار را با کلی ذوق و شوق انجام دادم تقریبا به آخرا رسیده بودم که برق قطع شد و تمام نوشته های این قسمت پرید. 
سعي مي كنم خلاصه اي از نوشته ام را به ياد بيارم و برات بنويسم به بزرگي خودت ببخش ماماني ديگه.
برات نوشتم كه عجله اي نيست براي اينكه در وبت پر كنم از نصحيت و وصيت و از جمله هاي بزرگان و اديبان و .. . كپي كنم و با چند تا گل و بلبل بهش آب و تاب بدم تا بلكه روزي توي عزيزم حوصله كني و بخواني و شايد از آنهمه چيزي بدست آوري.
نظرم اينست كه با هم و در كنار هم تجربه كسب كنيم حرف بزنيم حرف هاي ديگران را گوش كنيم ياد بگيريم و ياد بدهيم. و اگر نياز پيدا كرديم كه حتما چنين خواهد بود مي توانيم به دنياي اينترنت برويم و با نوشتن و جستجوي "جملات پند آموز بزرگان تاريخ" از درياي نصحيت ها و تجربه ها استفاده كنيم و يا كتاب بخوانيم كه با اينكه خيلي موافقم. نيازي نيست وب قشنگت را كه مي بايست از كارهاي بانمك و از لحظه هاي به ياد ماندني تكميل شود با كپي از اين و آن پر كنم و روزي كه مي خواني حوصله ات سر رود.
در يك جمله مي خواهم دوستت باشم صميمانه و صادقانه، و هرگز هرگز فراموش نكنم كه نمي بايست از فرزند توقع پنهان داشت ، مي دوني متاسفانه اكثر پدر و مادرها از همان ابتدا در گوش فرزندشان مي خوانند كه اميدواريم عصاي پيريمان شوي و در ذهنشان هميشه اين آرزو را دارند كه فرزندشان مثل خودشان شود و يا كاري كه خودشان نتوانسته اند انجام دهند آنها انجام دهند.
و يك توقع پنهان را با رشد فرزندشان رشد مي دهند و در نهايت هم خودشان عذاب مي كشند و هم باعث رنجش و دوري فرزندشان مي شوند.
عزيزم نازنينم سعي مي كنم هرگز چنين نباشم . در كنارت باشم و پشتيبان ات باشم و شرايط يك زندگي خوب و سالم را برايت فراهم كنم تا تو به خواسته هايت برسي و سربلند باشي . به وجودت افتخار كنم.
تا دوباره برق نرفته نوشته ام را تمام و ثبت كنم وگرنه ديگه نمي تونم دوباره بنويسم.
در ضمن در آينده خيلي نزديك با هم وبلاگت را پر خواهيم كرد با نظر و سليقه هم باشه باشه...
پارميدا چند تا از كلمات جديدت را هم بنويسم
ماچين شيشست (ماشين شكست)
دريا(دريا)
آبي(آبي)
بز (سبز)
سَ م مم (سلام)


پارميدا و نصحيت هاي ماماني
