بدون عنوان
شیرین خونه، دخترم، دختر نازم، سلام ، خوبی عزیزم امیدوارم همیشه خوب و سرحال و سلامت باشی. امروز که این مطلب را می نویسم ١٧ دی ماه ١٣٩٠ است و شمای گلم سه چهار روز است که ٢٠ ماهه شدی. ماشااله هر روز شیرین تر می شوی. خونه تا ٢٠ ماه پیش تقریبا ساکت و کمتر صدای خنده می شنیدیم اما بخاطر وجود نازنین ات خانواده روح و انرژی تازه ای گرفته مامان و بابا و دادا را حسابی سرگرم کردی پر از انرژی و شادابی هستی تنها شاید یک زمان کوتاه سرگرم بازی با اسباب بازی هایت می شوی بقیه ساعات که خواب نیستی دوست داری با بقیه بازی کنی . من و بابا از زانو ناقص شدیم از بس روی پاهای ما وقتی رو مبل نشستیم تاب بازی می کنی. جدیدا چپ و راست با گوشی شماره می گیری (البته شماره های توی حافظه) و شروع میکنی حرف زدن (الو، کجایی، بابا، دایی دایی، نانا، و...) کم کم رنگ ها تشخیص و اسم می بری(بز، قمز، آبی، زر،و...) ، شمارش اعداد را هم به حمد خدا یاد گرفتی تا ده را یکی در میان می گی و گاهی تا پنج را پشت سر هم می شماری( اک، دو، سه، چا، پن، ...) خیلی دلم می خواد شرایطی پیش بیاد که زودتر مهد کودک بری و چیزهای زیاد و بیشتری یاد بگیری و با بچه بازی کنی،.
با تمام مشکلات روز مره زندگی و خستگی کار و طی کردن مسیر طولانی تهران کرج وقتی برای یک لحظه ترا در آغوش می گیرم و یا توی نازنینم بی هوا یک بوس از گونه ام می گیری انگار در آسمان پرواز می کنم. و حس سبکی و آرامش دارم.خداوند مهربان وجود نازنینت را حفظ کند.
هر روز و شاید روزی چندین بار بهت می گم که دوستت دارم شاید ... می خوام سرشار از مهر و محبت خانواده باشی می خوام اولین و بهترین دوستات خانواده باشن می خوام با امید به خدا و تکه بر خانواده و حمایت و پشتیبانی مامان و بابا قدم برداری و زندگی خوب و خوش موفقی داشته باشی. اعتماد به نفس، قدرت در تصمیم گیری، به موقع نه گفتن، کسب علم و دانش، کمک و یاری به دیگران، صادقانه زیستن، توکل و امید به خدا، دوری از دوستان بد و حسود، ...
آه چقدر دلم می خواد دوباره دوباره ببوسمت و بگویم دوستت دارم انشااله از تمام بلایا دور باشی. به امید خدا


بدون عنوان
