پارميدا و حرف زدنش
سلام ماماني، سلام عسلم، ديروز يك مرتبه شروع كردي به گفتن بعضي كلمات مثلاً " دايي سعيد" " سوگل" ،" شهريار"و "مهناز" و " مامان بريم" " پوش" و ...شنيده بودم كه بچه ها يكدفعه زبان باز مي كنند ولي تو ديروز اينرا نشان دادي تا ساعت 4 بعداز ظهر ديروز خواسته هايت را با اشاره مي گفتي و بعد به راحتي كلمات را بيان كردي البته نه به طور كامل مثلا " ب ييم" يعني " بريم" " پوش" يعني " بپوش" و پارميدا جون همين باعث شد كه تا شب همه (مامان بزرگ ، خاله ها، دايي ، عموها، نيما و سينا و...)وادارت كنند كه كلمات را بگي هر كي ازت يك چيزي مي پرسيد اينو بگو اينو بگو، تازه ديروز يك اتفاق ديگه هم افتاد به هيچ عنوان اجازه ندادي پوشكت كنم و مي خواستي كه دستشويي بري و اين يعني مرا از پوشك و پوشك بستن نجات دادي و بابايي را از خريد پوشك. آفرين بر دختر گلم هورا هورا
عزيزم اين روز را برايت ثبت مي كنم جمعه 14 بهمن 90 ، يك گام بزرگ برداشتي و مارا حسابي سورپرايز كردي. ديروز همينكه ديدم كلمات جديد را بيان مي كني رفتم سراغ دفترت و همه را يادداشت كردم و با هم شروع كرديم به تمرين خدا را شكر هر چه را كه مي توانستي بگي را مي خواندي، مي نوشتم "شهريار " وقتي ازت مي پرسيدم به راحتي مي گفتي "شهريار "مي نوشتم اصغري يكي دو بار كه برايت مي گفتم اين اصغري است به راحتي تشخيص مي دادي و مي خواندي اصغري و خدا را شكر دايره لغاتي كه مي توني بخواني به سي چهل رسيد. و بدون كوچكترين اشتباهي اين كلمات را پشت سر هم مي خواني.
اينجا تعدادي از كلمات را برايت مي نويسم ، بابا، دادا، مامان، ماشين، پشه، آش، دست، پا، شهريار، گل، قاشق، اصغري، ني ني، سعيد، جوجه، چشم، گوش، مو، موز، سيب، اسب، فرش، و.......
فدات دختر باهوشممممممممممممممممممممممممممم


پارميدا و حرف زدنش
