پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

بهشت كوچك من

پارميدا و نماز خواندن

1390/10/7 9:11
نویسنده : مامان پارميدا
309 بازدید
اشتراک گذاری

 

 خانوم كوچولوي مامان، دقيقا نمي دانم از چه زمان ولي خيلي وقت است كه   بعضي از اعمال نماز را انجام مي دهي قنوت ركوع و سجده و كلمات را يواش يواش و زير لب  ميگي و گاهي وانمود مي كني كه كسي را در موقع نماز خواندن نمي بيني و خيره به مهر نگاه مي كني. جديدا يكي از چادر هايم را قيچي كردم و برات يك چادر كوچولو درست كردم خيلي بهت مي ياد چند تا عكس هم ازت دارم كه سر فرصت مي زارم، بابايي كيف مي كند وقتي باهاش نماز مي خواني. جالب كه تركيبي از نماز خواندن مردانه و زنانه را ياد گرفتي مثلا مثل بابا دستاتو تكان مي دي  موقع تكبير گفتن و  بعضي وقتا مثل ماماني  مي خواهي پشت ميز نماز بخواني. و جالب اينكه وقتي نماز جماعت را از تلويزيون مي بيني مي خواهي كه همگي بايستيم و نماز بخوانيم.

ديشب طبق معمول داشتي با بابايي نماز مي خواندي كه از تلويزيون يك آهنگ پخش شد بدو بدو چادر را پرت كردي و جلوي تلويزيون شروع كردي به رقصيدن آنقدر كارت با نمك بود كه بابايي سر نماز خنده اش گرفته بود و هي الله و اكبر الله و اكبر مي گفت.

ديروز كه خونه بودم خيلي بهمون خوش گذشت هر دو تا آخر شب كه خوابمون برد سرحال و شاد بوديم البته بابايي و دادا هم خوشحال بودن. صبح به كانون فكري كودك و نوجوان رفتيم توي خونه هم حسابي با هم بازي كرديم هر چي كه بلد بوديم. كلي شعر خونديم، كتاب خونديم، قصه برات تعريف كردم. كارتون نگاه كرديم. پيش مامان بزرگ رفتيم و تو از سر و كولش بالا رفتي خونه شون را زير و رو كردي. پدر موبايل مامان را در آوردي تمام فيلم هايي كه ازت گرفتم هر كدام را چند بار به مامان بزرگ نشان دادي.مامان بزرگ هم چپ و راست قربون صدقه ات مي رود و خدا را بخاطر داشتنت شكر مي كند.

چند روز پيش كه از اداره آمدم، طبق معمول كه ازت مي پرسم (امروز دختر خوبي بودي ؟شيطوني نكردي؟ خاله را اذيت نكردي؟ خانوم بودي؟ غذاتو خوب خوردي ؟ شير خوردي؟ و از اينجور سوال ها )كه اون روز بلافاصله جلوي خاله با اشاره بهم فهماندي كه خاله دعوات كرده و روي دستت زده، دهان خاله از تعجب وا مانده بود. و مي گفت راست مي گه امروز براي اولين بار پشت دستش زدم البته خيلي يواش چون كليد برق را پشت سر هم خاموش و روشن مي كرده . خلاصه وقتي اين صحنه را ديد كه تو همينكه منو ديدي گزارش دادي هم ذوق كرده بود هم خنده اش گرفته بود و هم البته كمي خجالت كشيد.  بعد هم  بغل كرد و هزار تا بوس ات كرد و مي گفت "دست خاله بشكنه كه پشت دست پارميدا زده" از اون روز تا ازت مي پرسيم خاله چيكار كرد نشان مي دهي كه پشت دستت زده. ظاهرا نمي خواهي فراموش كني . خاله خيلي خيلي دوستت دارد و خيلي برايت زحمت مي كشد تو هم خيلي دوستش داري و با بوسه هايي كه ازش مي گيري نشان مي دهي قدر شناس هستي. قربونت برم عزيز مهربونم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)