بدون عنوان
فرشته مهربونم سلام، قشنگ مامان چند روزي است كه سرما خوردي، پنج شنبه هفده آذر با بابايي رفتيم پيش دكترت، طبق معمول همينكه وارد اتاق انتظار مطب شديم جيغ و داد را شروع كردي آنقدر گريه كردي كه من و بابايي مجبور شديم نوبتي بيرون مطب شما را سرگرم كنيم. و بعد ديدن آقاي دكتر همان و فرياد و فغان همان، دكتر بنده خدا هر تلاشي كرد كه كمي آرام بشوي فايده نداشت، بلاخره با همان وضعيت معاينه كرد و دارو نوشت. خدا را شكر خيلي بهتر شده اي، چند روز گذشته بيرون از خانه بوديم و در مراسم عاشورا و تاسوا حسيني شركت كرده بوديم و گاهي هم براي گرفتن نذري تو صف بوديم به همين دليل هر دو سرما خورديم. بابايي مي گفت كه هوا سرده ولي من و تو گوشمان بده كار نبود. پ...
نویسنده :
مامان پارميدا
11:08








