پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

بهشت كوچك من

پارميدا و واكسن 18 ماهگي

1390/8/8 12:47
نویسنده : مامان پارميدا
303 بازدید
اشتراک گذاری

 

كوچولوي قشنگم، عشق ماماني، بميرم كه هنوز خوب خوب نشدي، خيلي نگران هستيم، از اينكه بي حال ببينمت اشك تو چشمام جمع مي شه و غصه مي خورم، اصلا طاقت مريضي تو و دادايي را ندارم. از خدا مي خوام هميشه سلامت باشيد و كوچكترين احساس درد و ناراحتي نداشته باشيد و هر چه ناراحتي هست براي من باشد.

 

 

جديدا كلمات جديدي را مي گي و كلمات قبلي را هم كاملتر ما كيف مي كنيم، بميرم هي وادارت مي كنيم كه تكرار كني و خودت هم خوشت مي ياد گاهي هم عصباني مي شي و داد مي زني " اِ اِ " يعني ولم كنيد ديگه. كلمات جديد مثل " حنا " ،" بسه"، "باشه" ،"ماست" ،"ماشين" ،"تتاب يعني كتاب"،"پيشي"، " هاپو" ، "بُبُيي"،  " غار غار "  و "(اسب چي كار مي كنه ؟ تيكاپ تيكاپ" ، " چش چش"  ، " باشه" و " عزیزم" ....

 

چند روز پيش ميز تلويزيون را جا به جا مي كردم حدود پانزده، شانزده تا سي دي پيدا كردم، عزيزم عادت داري هرچي دم دستت است يك جا قايم كني كنترل ها هميشه زير مبل ها هستند، باتري هاش در سبد اسباب بازي ها، انگشتراي من زير كابينت آشپزخانه و البته جديدا هر چي به نظرت به درد نخور است در سطل آشغال مي اندازي خلاصه كه حسابي براي مامان كار درست مي كني از تو پنهان كردن و از من جستجو...

 

پارميدا جون از ماه پيش نگراني در مورد واكسن هيجده ماهگي اذيتم كرده از دوستان مي شنوم كه واكسن دردناكي است. خب چاره اي نيست عزيزم بخاطر سلامتي خودت است. فقط از خدا مي خوام زياد اذيت نشي. خبر خوب هم اينست كه تا هفت سالگي ديگه از واكسن خبري نيست. بيستم اين ماه مي ريم براي واكسن، كاش بابايي هم بتونه بياد وقتي بابايي هست مطمئن هستم تو احساس خوبي داري و كمتر درد مي كشي.

عسلم، من و بابايي از بس "چش چش" كشيدم پدرمان درآمد قبلا در تمام كتابهات و دفتري كه داشتي چش چش دو ابرو مي كشيديم، براي نجات دادن كتابهات رفتم يك وايت برد خريدم در هر فرصتي وادارمان مي كني چش چش يا جوجو بكشيم خيلي ذوق مي كني البته خودت هم مي كشي ولي شباهتي به چش چش نداره و مي خواي كه ما تشويقت كنيم و برات دست بزنيم.

نازنينم، كتاب خواندن و تند تند ورق زدنت كه هم حكايتي است عاشق كتاب هستي اميدوارم اين دوست داشتن هميشگي شود من تلاش مي كنم علاقمند به دانستن و كتاب خواندن بماني و چيزي را جايگزين نكني.  داستان سيندرلا ، سه بچه خوك، چوپان دروغگو،  پيتر و درست كردن پيتزا و شنگول و منگول و چند تا از قصه هاي معروف را برات خواندم و تعريف كردم  البته خيلي خلاصه و روي عكس هاشون برات توضيح دادم و تو هم  دوست داشتي .

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)