پارميدا و بارش برف
مامانی سلام، عشق کوچولوی مامان سلام، امروز که برات می نویسم هیجده آبان است، هوا خیلی سرد شده، برف زیبایی روی سطح شهر نشسته دیروز توی بالکن خونه خاله بودیم و بارش برف را نگاه می کردیم. حتما تعجب کردی که در فصل پاییز برف باریده، آره خب ما هم تعجب کردیم ولی این را به حساب لطف و بزرگی خدای مهربون می گذاریم و هزار بار شکر می کنیم. عزیزم کشور ما چهار فصل دارد و هر کدام عظمتی است و نشانه واضحی از بزرگی خدا. هر کدام از فصل ها قشنگی و حکمتی دارد و خدا را شکر کشور ما از هر چهار فصل بهره می برد. همیشه نگاه و خیره ماندن به بارش برف با آن ناز و کرشمه های دونه های برف كه در بين آسمان و زمين به رقص در مي آيند، را دوست داشتم و
وقتی تو در کنارم هستی لذتی دو چندان را احساس می کنم. خیلی دلم می خواست دو تایی می رفتیم توی حیاط و برف بازی می کردیم. شايد امروز رفتيم نمي دانم.
فقط خدا می داند وجودت چه گرمایی به خانواده بخشیده، داداشی از داشتنت به قول خودش دیوونه شده، و چپ و راست می گه " آخه منو دیوونه کردی" و از ته دل می خواد بغلت کنه و تند تند بوست کنه که البته تو هم جدیدا ناز می کنی و اجازه نمی دی و در نهایت یک جیغ بنفش می کشی.
بابایی هم که دیگه گفتن نداره هر لحظه و هر دقیقه خدا را شکر می کند. و تکه کلامش اینست که " قربون اون هیکلت بشم بچه" یا می گه " عاشقتم پارمیدا ، دوست دارم پارمیدا" ...
خلاصه که فدای وجودت بشم مامانی، که اینقدر شیرینی . کارهای که انجام می دی ، زبون ریختنت ،ناز کردن و لوس شدن هات همه و همه قشنگه و شادی بخش..![]()


پارميدا و بارش برف
