بدون عنوان
فرشته مهربونم سلام، قشنگ مامان چند روزي است كه سرما خوردي، پنج شنبه هفده آذر با بابايي رفتيم پيش دكترت، طبق معمول همينكه وارد اتاق انتظار مطب شديم جيغ و داد را شروع كردي آنقدر گريه كردي كه من و بابايي مجبور شديم نوبتي بيرون مطب شما را سرگرم كنيم. و بعد ديدن آقاي دكتر همان و فرياد و فغان همان، دكتر بنده خدا هر تلاشي كرد كه كمي آرام بشوي فايده نداشت، بلاخره با همان وضعيت معاينه كرد و دارو نوشت. خدا را شكر خيلي بهتر شده اي، چند روز گذشته بيرون از خانه بوديم و در مراسم عاشورا و تاسوا حسيني شركت كرده بوديم و گاهي هم براي گرفتن نذري تو صف بوديم به همين دليل هر دو سرما خورديم. بابايي مي گفت كه هوا سرده ولي من و تو گوشمان بده كار نبود.
پاراميدا جون، عسل مامان، جديدا ياد گرفتي كه بگي چي كاره مي خواي بشي، هر كي ازت مي پرسه زود جواب مي دي ، " دكتر" دلم ضعف مي ره وقتي دكتر مي گي، و هر وقت از كسي چيزي مي گيري بلافاصله مي گي " مرسي" همينطور عزيز دلم داري كم كم در كارهاي خانه به مامان كمك مي كني درسته ريخت و پاشت صد برابر شده ولي همينكه ياد گرفتي گاهي نمكداني، بشقابي، يا ليواني را از سر سفره به آشپزخانه ببري جاي خيلي خيلي خوشحالي است.
چند روز گذشته خيلي بهت خوش گذشت با نيما و سينا و ارسلان(پسر خاله ها) حسابي بازي كردي و خنديدي، و چون مامان و بابا چند روز تعطيل بودن خيلي سركيف بودي و پشت سر هم مي گفتي مامان، بابا، و دست من و بابا را مي گرفتي و تاب تاب عباسي مي خواندي، البته "تاب عباسي" مي گفتي. و شعر " كيه كيه" ، " منم منم" و تو ميگفتي " كيه كي" " من من"
عزيزم هر چي بگم باز هم كمه از شيرين كاري هات و شيرين زبوني هات ، شدي نقل مجلس خانواده و فاميل، همه دوستت دارن و برات دلتنگي مي كنن.
براي سلامتيت دعا مي كنم دوستت دارم قشنگم.


بدون عنوان
