بدون عنوان
فرشته مهربونم سلام، قشنگ مامان چند روزي است كه سرما خوردي، پنج شنبه هفده آذر با بابايي رفتيم پيش دكترت، طبق معمول همينكه وارد اتاق انتظار مطب شديم جيغ و داد را شروع كردي آنقدر گريه كردي كه من و بابايي مجبور شديم نوبتي بيرون مطب شما را سرگرم كنيم. و بعد ديدن آقاي دكتر همان و فرياد و فغان همان، دكتر بنده خدا هر تلاشي كرد كه كمي آرام بشوي فايده نداشت، بلاخره با همان وضعيت معاينه كرد و دارو نوشت. خدا را شكر خيلي بهتر شده اي، چند روز گذشته بيرون از خانه بوديم و در مراسم عاشورا و تاسوا حسيني شركت كرده بوديم و گاهي هم براي گرفتن نذري تو صف بوديم به همين دليل هر دو سرما خورديم. بابايي مي گفت كه هوا سرده ولي من و تو گوشمان بده كار نبود. پ...
نویسنده :
مامان پارميدا
11:08
پارميدا در هيجده ماهگي
این عکس بعد از زدن واکسن هیچده ماهگی است وقتی به خواب رفته بودی و لپات به خاطر تب زیاد قرمز شده بود در این عکس خدا را شکر بهتر شده بودی اما هنوز بی قرار بودی پارامیدا خانوم سلام، سلام مامانی، واکسن هیجده ماهگی به خیر گذشت البته خیلی اذیت شدی تب زیاد و پادرد شدید، ولی چاره ای نبود. می بایست تحمل می کردیم هم شما و هم من. دخترم این روزا یعنی سن یکسال و نیمی ات اوج شیرین کاری و شیطنتت است، گاهی کارهایی انجام می دی که ناخداگاه اطرافیان می گویند که ببین چه سیاستی داره! می دونی یعنی چی؟ یعنی اینکه مثلاً چند روز پيش دو تا از خاله ها داشتن ازت تعریف می کردن و با هم می خندیدن و تو که سرگرم بازی بودی (ما فكر مي كرديم)یواشکی لبخندی زدی ...
نویسنده :
مامان پارميدا
13:09
پارميدا و تولد دايي مجيد
گل ماماني، روزهاي زندگي با تمام خوبي ها و قشنگي هاش و بدي ها و زشتي هاش مي گذرد، در اين ميان من از گذران لحظه هاي زندگي ات و شاهد رشد و بزرگ شدنت كه همه خدا را شكر به قشنگي و زيبايي و شيريني مي گذرد لذت مي برم و همه آنرا دوست دارم. چه لحظه هايي كه گذشت و چه آن كه هنوز نيامده همه قشنگ و شيرين و به ياد ماندني، كاش مي تونستم همه را بنويسم مطمئنا اگر اينطوري مي شد در آينده با خواندن مطالب وبلاگت به راحتي غرق در دوران كودكي مي شدي و لحظه هاي قشنگ كودكي را به ياد و لذت مي بردي. با اينحال شرمنده عزيزم با اين فرصت هاي كم ماماني براي نوشتن و اين قلم ضعيف چگونه مي توانم ؟ البته اين به اين معنا نيست كه سعي ام را نمي كنم. نا سلامتي يك ...
نویسنده :
مامان پارميدا
14:08
پارميدا و بارش برف
مامانی سلام، عشق کوچولوی مامان سلام، امروز که برات می نویسم هیجده آبان است، هوا خیلی سرد شده، برف زیبایی روی سطح شهر نشسته دیروز توی بالکن خونه خاله بودیم و بارش برف را نگاه می کردیم. حتما تعجب کردی که در فصل پاییز برف باریده، آره خب ما هم تعجب کردیم ولی این را به حساب لطف و بزرگی خدای مهربون می گذاریم و هزار بار شکر می کنیم. عزیزم کشور ما چهار فصل دارد و هر کدام عظمتی است و نشانه واضحی از بزرگی خدا. هر کدام از فصل ها قشنگی و حکمتی دارد و خدا را شکر کشور ما از هر چهار فصل بهره می برد. همیشه نگاه و خیره ماندن به بارش برف با آن ناز و کرشمه های دونه های برف كه در بين آسمان و زمين به رقص در مي آيند، را دوست داشتم و وقتی تو در کنارم...
نویسنده :
مامان پارميدا
13:00
پارميدا و مهربوني هاش
نا زنينم، مهربونم، ستاره ي روشن مامان، مهربوني كردنت زبون زد همه شده، فاميل و دوستان همه اعتقاد دارن كه دختر خيلي مهربوني هستي، ديروز ماماني كمي كسالت داشت پا به پاي من احساس ناراحتي مي كردي و چپ و راست مرا مي بوسيدي، وقتي خوراكي دستت هست حتما به كسايي كه دور برت هستن تعارف مي كني. گاهي اوقات براي داداشي توي اتاقش مي بري، كافي يكي بگه" آي دستم " يا " آي پام" سريع مي روي با دستاي كوچولوت ماساژ مي دي. و صورتش را ناز مي كني كه يعني ديگه خوب مي شه. كلمه " باشه " گفتنت كه همه را ديوونه كرده هم به موقع و هم خوشگل. پارميدا جان چهارشنبه نوبت واكسن هيجده ماهگي ات است. خيلي غصه دارم. اميدوارم زود زود احساس دردي كه پيدا مي كني را فراموش كني و اصل...
نویسنده :
مامان پارميدا
14:37
پارميدا و چند تا عكس 2
ماه من، غصه اگر هست، بگو تا باشد! معنی خوشبختی، بودن اندوه است....! این همه غصه و غم، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین... ولی از یاد مبر، پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند که خدا هست، خداهست چرا غصه؟ چرا! فرشته نازنینم چند تا از عکس های هفده ماهگی ات را می زارم و توضیح مختصری هم می نویسم. امیدوارم خوشت بیاد. جلوي درب خانه خاله سهيلا از استخر برگشتيم منتظري در را باز كنند. با اينكه فصل پاييز است ولي هوا خيلي سرد بود مجبور بودم كلاه سرت بزارم. خريد هاي...
نویسنده :
مامان پارميدا
12:56
پارميدا و واكسن 18 ماهگي
كوچولوي قشنگم، ع شق ماماني، بميرم كه هنوز خوب خوب نشدي، خيلي نگران هستيم، از اينكه بي حال ببينمت اشك تو چشمام جمع مي شه و غصه مي خورم، اصلا طاقت مريضي تو و دادايي را ندارم. از خدا مي خوام هميشه سلامت باشيد و كوچكترين احساس درد و ناراحتي نداشته باشيد و هر چه ناراحتي هست براي من باشد. جديدا كلمات جديدي را مي گي و كلمات قبلي را هم كاملتر ما كيف مي كنيم، بميرم هي وادارت مي كنيم كه تكرار كني و خودت هم خوشت مي ياد گاهي هم عصباني مي شي و داد مي زني " اِ اِ " يعني ولم كنيد ديگه. كلمات جديد مثل " حنا " ،" بسه"، "باشه" ،"ماست" ،"ماشين" ،"تتاب يعني كتاب"، "پيشي" ، " هاپو" ، "بُبُيي"، " غار غار " و ...
نویسنده :
مامان پارميدا
12:47
پارميدا و استخر
نازنينم سلام، خدا را شكر بهتر شدي و كسالتت بر طرف شد، خيلي نگران بودم، اين نگراني تمام نشده نگران واكسن هيجده ماهگي هستم. بخاطر اينكه هر دو كمي سرحال بشيم تصميم گرفتيم پنج شنبه يعني پنجم آبان براي اولين بار استخر ببرمت من و توي گلم و خاله سهيلا و خاله مهناز خيلي خيلي خوش گذشت البته عزيزم شما اجازه نداشتي تو آب بيايي با اينكه مايو شنايت را برده بودم تا در حوضچه كودكان آب بازي كني اما اين استخر كه ما براي اولين بار مي رفتيم حوضچه بچه ها نداشت بنابراين من و خاله به نوبت بيرون استخر مراقبت بوديم همانجا هم به توي نازم خيلي خوش گذشت از كلاس ايروبيك حسابي استفاده كردي و خانم ها را نگاه مي كردي و گاهي ادايشان را در مي آوردي و ط...
نویسنده :
مامان پارميدا
12:35








