پارميدا و قصه گفتن
يكي بود .... نشسته بود........ مامان مهربون.... بابا اداره..... كروات پاره پاره........پاديدا(پارميدا)تاب بازي... پاديدا ممه .... مامان ممممه بده ..........لالا .... خوابيدم.... اين دو خطي كه در بالا برات نوشتم دقيقا قصه اي است كه تو برام تعريف مي كني البته اول مي گي يكي بگو !!! بنابراين اول من يك قصه تعريف مي كنم بعد مي گي "نو مت منه" (يعني نوبت منه) و شروع مي كني به قصه گفتن كه خيلي زود مي خواي برسي به آخر قصه يعني ديگه خوابت مي ياد و... اينو نوشتن كه يادت باشه چه جوري سرم كلاه مي زاري و سر و ته قصه ات را جمع و جور مي كني. ديروز بابايي وقتي از مأموريت اداري كه به بابلسر رفته بود، برگشت يك جليقه شنا و يك مرغ پلاس...
نویسنده :
مامان پارميدا
9:29






