پارميدا و ژست هاي جديد
روزت مبارك عزيزم 17 مهر ماه روز جهاني كودك بر همه كودكان ايران زمين مبارك ...
نویسنده :
مامان پارميدا
9:20
پارميدا و چرخ فلك
پارميدا جوووووووووونمممممممممممم، عسلم، قشنگم، جمعه غروب( هفتم مهرماه) رفته بوديم پارك، حسابي مشغول بازي بودي كه چشمت افتاد به يكي از اين چرخ و فلك هاي سيار قديمي، دعا مي كردم هوس سوار شدن پيدا نكني با اينكه خودم وقتي بچه بودم خيلي سوار اين چرخ و فلك ها شدم اما نمي دانم چرا براي تو مي ترسيدم آنقدر اصرار كردي كه تسليم و با نگراني سوارت كردم خدا را شكر اصلا نترسيدي و نه يك دور بلكه چند دور چرخيدي طوري كه سر من كه از پايين نگاهت مي كردم گيج مي رفت. بلاخره رضايت دادي و پياده شدي اما قول گرفتي دوباره به اين پارك بياييم. اميدوارم چرخ و فلكي هم بيايد. جديداً چند تكه كلام پيدا كردي، مثلا "قربونت برم" و " دورت ب...
نویسنده :
مامان پارميدا
12:52
پارميدا و چندعكس از دوسال و سه و چهار ماهگي
پارميدا در حال نقاشي كشيدن در مسابقه نقاشي نمايشگاه قرآن 91 ...
نویسنده :
مامان پارميدا
10:34
پارميدا و دلتنگي مامان
عشق مادر و فرزند احتمالا واقعی ترین و ماناترین عشقی است که در این کره خاکی می روید، عمق می یابد و به کمال میرسد. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. دخترم، دختر نازنينم، وقتي با دستاي كوچولويت اشكهايم را پاك مي كني و با مهرباني مي پرسي "چي شده؟" و بر گونه ام بوسه مي زني. آرامش مي يابم. مي گويم چشمام مي سوزه چيزي نشده ماماني و هر دو مي خنديدم و خيالمان آسوده مي شو...
نویسنده :
مامان پارميدا
12:24
پارميدا و چند تا عكس در مرداد ماه 91
پارمیدا و چند خاطره
پارمیدای من، خوبم، نازنینم، شیرینم، مهربونم، باهوشم، عسلم، جیگرم، فرشته قشنگم،.. الان که بلاخره بعد از مدتها تصمیم گرفتم برات بنویسم توی قشنگم در خواب هستی، با کلی دردسر خوابیدی تا چند روز قبل عادت داشتی می می بخوری و بخوابی و چون چند روز است مامانی تصمیم گرفته که شیر دادن را قطع کند خیلی سخت خوابت می برد ، چند قصه، چندین بار لالایی، چندین بار اجرای دستوراتت (آب بیار، بستنی بیار، جیش دارم، کارتون بزار و...) خلاصه اینکه از ساعت چهار و نیم تا شش یعنی یک ساعت و نیم طول کشید که بخوابی. اما اشکال نداره هر دو باید صبور باشیم تا این مرحله هم بگذرد. روز اول التماس می کردی که مامانی " یک ذره " یا می گفتی " یک کوچولو " بعد می گفتی مامانی بر...
نویسنده :
مامان پارميدا
19:39
بدون عنوان
مامان: پارميدا جونم پارميدا: دوونم!!! پارميدا: مامان دوني مامان: جونم!!!! در روز چند بار، همديگر را اينطوري صدا و جواب مي ديم. ديروز وقتي بابايي از سركار آمد نوشابه خريده بود تا نوشابه را ديدي گفتي " دسلر نخريدي؟" بابايي متوجه نمي شد مي گفت چي نخريدم؟ دوباره مي گفتي "دسلر انار" تازه متوجه شد كه دلستر مي خواهي آنهم با طعم انار. عبق = عقب صوبت =صحبت ميقورم = مي خورم دسلر = دلستر لاخ = لاك تقره =ترقه طابلي =طالبي نومت =نوبت ...
نویسنده :
مامان پارميدا
10:38








