پارميدا و باز هم مهربوني كردنش
سلام گلم، سلام مهربونم، چند وقت است تنبلي مي كنم و چيزي نمي نويسم اما امروز ساعت ناهار و نماز اداره تصميم گرفتم يك چند خطي بنويسم و كار قشنگ ديروزت را ثبت كنم.
اول اينكه بگم مامان بزرگ (مامان ماماني)
ترا خيلي خيلي خيلي دوست داره روزي هزار بار قربون صدقه ات مي ره. ديروز مامان بزرگ وقتي از مراسم ختم يكي از همسايه ها به خونه آمد با خسته گي كه داشت بالا نرفت و براي ديدن تو مستقيم آمد پايين پيش ما، همينكه نشست گفت خيلي خسته شدم ديگه توان ندارم هنوز حرفش تمام نشده بود كه شما دختر گل و مهربون دويدي و محكم بغلش كردي و بعد هم پشت دستش را چند بار بوسيدي و به آرامي گفتي " خسته نيستي" منظورت اين بود كه با بوسه ات خسته گي اش در آمد. مامان بزرگ هم كه خيلي ذوق كرده بود بغلت كرد و حسابي قربون صدقه ات رفت. همين باعث شد بروي از يخچال برايش آب بياوري. قربون مهربوني هات برم مهربونمممممممممممممممم
.gif)
اين هفته يعني هفته سوم تيرماه نود و يك زياد خوب نبود اول هفته از دل درد شكايت كردي و بعد هم شب تب
و بي تابي... حدس زدم مربوط به ميوه هاي فصل است (آلو و زرد آلو و خيار...) وقتي مريض مي شوي آنقدر مظلوم مي شوي كه جيگرم كباب مي شود
ازم مي خواستي پشتت را ماساژ بدم و زود مي گفتي " حالا بهتر شد" و " خوب شدم"
متاسفانه صبح هم تب داشتي با هم به قول خودت " دوتايي" رفتيم دكتر
كلي ازم قول گرفتي كه دكتر گلويت را معاينه نكنه "چوب نه" اما همينكه دكتر را ديدي چسبيدي بغلم و اجازه نمي دادي دكتر معاينه ات كنه همين باعث شد آقاي دكتر، ماماني را دعوا كنه و بگه كه دخترتان به شما خيلي وابسته شده. در نهايت معلوم شد علت بيماريت ويروس جديدي است كه از خوردن لبنيات است تا چند روز آينده را دختر خوردن شير و ماست و... ممنوع كرد.
نيما و سينا و خاله سهيلا چند روزي پيش ما بودن حسابي بازي كردي و شيطنت، خاله سهيلا عاشق وقتي مي گي "گوگولي گوگول " است هر چند دقيقه ازت مي خواست بگي "گوگولي گوگول" همين طوري اين كلمه تكه كلامت شده هر چي مي گي پسوند يا پيشوندش يك گوگولي گوگول است. سلام گوگولي، نمي خورم گوگولي، ليوانو بده گوگولي، گوگولي كجايي، گوگولي گوگول خوبي؟ و .....
ترقه را تقره مي گي، طالبي را طابلي، نمي خورم را نيخورم، لباس را هيباس و ....
![]()
فدات دختر گلم خدا را شكر امروز كه اينها را مي نويسم حالت خوب خوب است و صبح كه زنگ زدم صدات را شنيدم خيلي خوشحال شدم البته فقط گفتي مامان زود بيا، سريع گوشي را به خاله مهناز دادي، مي خواستي به ادامه رقصيدنت
برسي. خوش و شاد و سلامت باشي عزيزممممممممممم


پارميدا و باز هم مهربوني كردنش
