پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

بهشت كوچك من

بدون عنوان

1391/3/22 13:15
نویسنده : مامان پارميدا
250 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر نازم،‌ مهربون مامان، شيرين زبونم، باهوشم، عشقم،  اميدم.... دوستت دارم.

ساعت 8/30 صبح است و فقط دو ساعت است كه نديدمت ولي خدا مي دونه چقدر دلتنگت هستم.

 

جديداً خيلي خيلي شيرين زبون شدي حرفهايي مي زني كه دلم ضعف مي ره جمله هايي را كه سر هم مي كني طوري با ادا و عشوه مي گي انگار داري فيلم بازي مي كني. گزارش روزانه را هم با كمي آب و تاب همينكه از اداره بر مي گردم برايم تعريف مي كني. مثلا غذا چي خوردي، حياط رفتي، چي بازي كردي، گريه كردي، و.. خلاصه آخرش هم مي گي " قصه مانا" يعني اينهايي كه براي من تعريف كردي قصه پارميدا بوده. بعدش هم مي خواي كه "قصه مامان" را تعريف كنم.

جمعه رفتيم پارك عاشق تاب بازي هستي بچه هاي مردم را بيچاره كردي هر چي التماس مي كردن پياده شوي تا آنها هم كمي تاب بازي كنن به روي خودت نمي آوردي كه نمي آوردي.

كافي است من به دليلي كمي اخم كرده باشم حواست حسابي جمع است سريع مي آيي و با دست هاي كوچكت صورتم را ناز مي كني و مي گي " چي شده؟" و چند تا بوس مي كني و بلند بلند مي خندي يعني من هم بخندم و اخم نكنم. وقتي تلفني با هم صحبت مي كنيم پشت سرهم برايم بوس مي فرستي و مي گي "مامان اداره زود بيا" و بعدش مي گي " بَسَني (بستني) بخر" مثل مامان بستني و شكلات خور هستي.

بعضي از كلمات را اينطوري بيان مي كني:

اس بازي = اسباب بازي

دو تور= دكتر

ت ب لود= تولد

شو تو لات= شكلات

اسري= اصغري

نولي= نوري

سولا= سهيلا

اس لان= ارسلان

گاب= گاو

گبه=گربه

توتوبوس= اتوبوس

طابلي= طالبي

هدونه= هندونه

پاديدا= پارميدا

سيا= سينا

نيا= نيما

طابلي= طالبي

سيدايي= سينايي

نولي=نوري

گصه=قصه

صورتتي= صورتي

گمز= قرمز

ناننجي= نارنجي

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

somayeh
9 خرداد 91 8:35
عزیزم چقدر تو جگری
مامان الناز
9 خرداد 91 14:27
سلام خانمی
انشاله خدا حفظش کنه واستون
من مامان النازم
تازه وبم و راه انداختم
خوشحال میشم به منم سربزنید...:
اگه دوست داشتید تا تبادل لینک کنیم