پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

بهشت كوچك من

عکس های پارمیدا در فروردین 93

پارمیدای قشنگم خیابان بوکان تهران (بلندای تهران) پارمیدا خانم با پسرخاله اش آقا سینای گل پارمیدا و آرامگاه حافظ   ژستی کنار یکی از ستون های آرامگاه حافظ باز هم ژستی دیگر از پارمیدا خانم در یک ظرف سفالی بزرگ و زیبا در محوطه آرامگاه حافظ پارک جهان نما در شیراز پارمیدای مهربانم هنگام زیارت آرامگاه سعدی پارامیدا و شاهچراغ پارمیدا در تخت جمشید(شهر پارسه) پارمیدای عزیزم و آرامگاه کورش (پاسارگاد) ...
18 فروردين 1393

آغاز سال نود و سه و پارمیدا

  پارمیدای عزیزم  برایت یک بغل گندم، دلی خشنود از مردم برایت یک بغل مریم، که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش، که دشمن رازنی آتش برایت سفره ای ساده، حلال و پاک و آماده برایت یک غزل احساس،دو بیتی های عطر یاس برایت هر چه خوبی هست، صمیمانه دعا کردم نوروز باستانی، یادگار اقتدار و عزت ایرانی، بهار طبیعت خجسته باد  با آرزوی شادی همه لحظه هایت. 8فروردین 93 ...
8 فروردين 1393

گوش سوراخ کردن پارمیدا

  دختر نازنیم، دختر مهربونم، چند روزی بود که دلت می خواست گوشهایت را سوراخ کنی و گوشواره آویز بندازی بلاخره دیروز 24 اسفند 92 راضی شدم که بریم مطب دکتر و گوشهایت را سوراخ کنیم خیلی ذوق و شوق داشتی مرتب می رفتی از خانم منشی می پرسیدی کی نوبتت می شود. یک جفت گوشواره طبی صورتی انتخاب کردی که متاسفانه چون ایراد داشت مجبور شدیم یک جفت سفید انتخاب کنیم. موقع سوراخ کردن گوشهایت دردت گرفت و گریه کردی خیلی دلم سوخت مرتب می گفتی مامان دردم گرفت دردم گرفت. حسابی اشک ریختی. بلافاصله شربت استامینوفن بهت دادم تا کمی تسکین پیدا کنی، توی ماشین  تا خونه برسیم گریه کردی می گفتی که آقای دکتر را دوست نداری دیگه پیشش نریم. تا اینکه به خونه رسیدیم و ...
25 اسفند 1392

سرما خوردگی پارمیدا

پارمیدای من، مهربونم، دیروز یعنی 17 اسفند 92 در مطب دکتر متخصص کودکان بودیم منشی دکتر اول اندازه قد و وزنت (قد 105.5 و وزن 17/200 ) را  گرفت و بعد که دکتر سوال کرد خب ناراحتی این دختر کوچولوی ما چیه؟ سریع پاسخ دادی "دو شبه سرفه می کنم و آب دماغم می یاد" دکتر کمی خندید و گفت چه دختری! آفرین. خدا را شکر گلویت چرک نداشت و فقط داروی سرماخوردگی و قطره بینی نوشت.  هفته پیش 12 اسفند تولد مامان بود توی گلم، دختر نازنیم، یک نقاشی خیلی قشنگ برای مامان کشیدی و هدیه دادی. حتما نقاشی ات را اسکن می کنم و در وب می گذارم. کم کم به سال جدید نزدیک می شویم و تو برای رسیدن روز تولدت روز شماری می کنی هر روز سوال می کنی کی بهار می شه؟ چند روز ب...
18 اسفند 1392

چندتا عکس دیگه از پارمیدا خانم در زمستان 92

پارمیدای من، دیروز سه شنبه 29 بهمن 92 رفته بودیم بازار خرید، یکی از مغازه دارها از کاپشنت خیلی خوشش آمده بود و مرتب ازت می پرسید از کجا خریدی چقدر خوشگله؟ ولی شما جواب نمی دادی . منکه می دونستم که خوب می دونی بهت گفتم مامانی چرا جواب نمی دی ؟ سریع پاسخ دادی که آخه مردم غریبه است. (یعنی چون نمی شناسمش پاسخ سوالش را هم نمی دم) فدات بشم ...
30 بهمن 1392

پارمیدا و بازی لی له

پارمیدا خانم، خوشگل خانم، به قول خودت قند عسل، "لی لِ" بازی (بپر بپر) شده کار این چند روزت به قدری ذوق و شوق داری که نگو و نپرس از اینطرف حال به اونطرف، همه باید تشویقت کنند. جایزه هم می خواهی موقع  "لی لِ"  زبانت را هم اینور و اونور میبری، خلاصه که خیلی بامزه می شی در ضمن اگر وسط راه بیفتی می ری دوباره از اول شروع می کنی. قربون اون "لی لِ" کردنت پارمیدا در حال ور رفتن با گوشی موبایل وقتی پارمیدا از ته دل می خنده وقتی بابایی می خواد دستکش دست پارمیدا خانم کنه پارمیدا در حال کار با کامپیوتر پارمیدا در محوطه محل کار مامانی (زمستان 92)   ...
30 بهمن 1392

دست نوشته برای پارمیدای عزیز

دختر قشنگم، مهربونم، شیرین زبونم چند تا از کلماتی که خیلی بامزه می گی را برات می نویسم که یادگاری بمونه و شاید روزی با یادآوری آنها خنده به لبات بشینه. عقب = عبق مدرسه = مردسه مسواک = مِو ساک سرفه = سفره گلو = قّلو شُکر = شُرک قلبت = قبلت یخچال = یشخال دنیا = دینا چند روز پیش با یک بازی موبایل دوتایی سرگرم بودیم و یکبار شما یکبار من بازی می کردیم و امتیازها را بلند می گفتیم وقتی نوبت من بود و امتیاز بیشتری گرفتم با هیجان پریدی بالا و گفتی مامان من به تو افتخار می کنم.  هر وقت توی تلویزیون تبلیغ تن تاک را نشان می ده می گی م امان برای تولدت یکی از اینها می خرم . هفته پیش سرما خورد...
6 بهمن 1392