پارمیدای قشنگم
یلدای 94 پارمیدا خانم
عکس های مهر و آبان 94
پارمیدا وقتی از سرمای آبان ماه اسکیمو میشود ژستی معصومانه از پارمیدا خانوم وقتی دلش می خواد موقع عکس گرفتن شیطونی کنه و وقتی که موقع عکس گرفتن قهر می کنه انگار که آشتی کرده پاییز و سرما و پیش دبستانی اینم عکس این روزاست اوایل آذر ماه کاردستی (عینک سه بعدی) که در پیش دبستانی درست کردی ...
نویسنده :
مامان پارميدا
10:04
پارمیدا و پیش دبستانی
سلام و صد سلام به نازنین دخترم به مهربون و شیرین زبونم، بعد از مدتها فرصتی شد تا چند خطی برات بنویسم از مهر ماه با خوشحالی و هیجان زیاد شما عزیز دلم به پیش دبستانی می روی . اسم معلم تان هم افسانه جون است که شما خیلی دوستش داری. حتما چند عکس از روز اول رفتن به پیش دبستانی می زارم. احساس می کنم خیلی بزرگتر شدی و خیلی خانوم . رفتن به پیش دبستانی یک خوبی هم برای من داشته و آن اینکه هر روز با هم هستیم. این روزها وقتی نمی خواهی کاری را انجام دهی می گویی " من بچه هستم تازه دارم می رم پیش دبستانی " و وقتی هم بخواهی کاری را انجام دهی " مثل اینکه من بزرگ شدم ها دارم می رم پیش دبستانی" خلاصه اینکه سیاست قشنگ بچه گانه خودت ر...
نویسنده :
مامان پارميدا
9:12
چند تا عکس زیبا در شهریور 94
چند عکس بدون شرح از گل دختر
روز دختر 25 مردادماه 94
دختران فرشتگانی هستند از آسمان برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان عزیزم روزت مبارک ...
نویسنده :
مامان پارميدا
8:55
بازم چند تا عکس خاطره انگیز در مرداد ماه94
سلام مامانم سلام خانومم سلام قشنگم حدود سه هفته شبانه روز با هم بودیم خیلی خوش گذشت روزهای خوبی را پشت سر گذاشتیم بازی کردیم ورزش کردیم کلاس ژیمناستیک و نین جوتسو رفتیم پارک رفتیم خرید رفتیم قصه گفتیم با هم تلویزیون نگاه کردیم قرآن یاد گرفتیم شعر خواندیم استخر رفتیم و خلاصه بدون دغدغه اداره و کار و دوری از هم حسابی خوش گذروندیم متاسفانه دیروز تعطیلات تابستانی مامان تمام شد و این جدایی دوباره، هم برای تو و هم برای من خیلی خیلی سخت بود هر دو بی قرار بودیم . امیدوارم بزودی زود بتوانیم دوباره روزهای خوب گذشته را تکرار کنیم ولی فعلا مجبوریم از صبح تا بعداز ظهر دور از هم باشیم. چند تا از عکس های زیبای ترا که در سه هفته گذشته گرفتیم را برایت ...
نویسنده :
مامان پارميدا
8:17
تیرماه 94 و عکس های سفر شمال
پارمیدای قشنگم، قرار بود بابا سه تا سورپرایز خوب طی سفر برات داشته باشه که ترا حسابی خوشحال کنه بعد از متوجه شدن یکی یکی سورپرایزهات آنقدر ذوق زده بودی و خوشحالی می کردی که تعداد سورپرایزهایت را بابا به یازده رساند. مرتب می گفتی باورم نمی شه باورم نمی شه. بعد تو هم می خواستی تلافی کنی و یک سورپرایز برای بابا تدارک دیدی که البته هنوز اجرا نکردی... بماند سفر خوبی بود و بهت خیلی خیلی خوش گذشت انشااله همیشه شاد و خرم باشی و با سلامتی و شادابی روزهایت را بگذرانی دوستت دارم عسلم چند تا از عکس هایت را می گذارم که با دیدنشان یاد خاطرات سفر بیافتی. ...
نویسنده :
مامان پارميدا
8:44












