پارمیدا و پیش دبستانی
سلام و صد سلام به نازنین دخترم به مهربون و شیرین زبونم، بعد از مدتها فرصتی شد تا چند خطی برات بنویسم از مهر ماه با خوشحالی و هیجان زیاد شما عزیز دلم به پیش دبستانی می روی . اسم معلم تان هم افسانه جون است که شما خیلی دوستش داری. حتما چند عکس از روز اول رفتن به پیش دبستانی می زارم. احساس می کنم خیلی بزرگتر شدی و خیلی خانوم . رفتن به پیش دبستانی یک خوبی هم برای من داشته و آن اینکه هر روز با هم هستیم.
این روزها وقتی نمی خواهی کاری را انجام دهی می گویی " من بچه هستم تازه دارم می رم پیش دبستانی " و وقتی هم بخواهی کاری را انجام دهی " مثل اینکه من بزرگ شدم ها دارم می رم پیش دبستانی" خلاصه اینکه سیاست قشنگ بچه گانه خودت را داری.
همیشه از من سوال می کنی " چقدر منو دوست داری" منم می گم "دو تا" اونوقت اخم می کنی و میگی فقط دوتا؟ آره عزیزم یکی به اندازه این دنیا و یکی به اندازه دنیای دیگه بعد تو می خندی و میگی منم همینطور..

اولین روز پیش دبستانی (هنوز روپوش مدرسه را نداده بودند)

اینم در اولین روز با کیف مدرسه

دومین روز پیش دبستانی 5 مهر 94

روز جهانی کودک 15 مهر

اولین روزی که روپوش پیش دبستانی را پوشیدی و با اولین کار سفالی که درست کرده بودی 18 مهر94

در مراسم عاشورا در نزدیکی امامزاده عینعلی زینعلی پونک 2 آبان 94

موتور سواری پارمیدا خانوم با موتور دایی مجید

حرکتی از کاتای نین جوتسو


پارمیدا و پیش دبستانی
