پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

بهشت كوچك من

بدون عنوان

1390/11/17 7:55
نویسنده : مامان پارميدا
273 بازدید
اشتراک گذاری

پارمیدا جون، از ساعت ٤ صبح بیدار بودی و حسابی هوشیار که ایندفعه خواب نمونی و با من به قول خودت "دَدَ ر " بیایی دست منو محکم گرفته بودی و چپ و راست بوسم می کردی یعنی ایندفعه دیگه کلاه سرت نمی ره و می خواهی با مامان و بابا "دَ دَ ر" بیایی.

خجالتشرمنده عزیزم امروز هم سرت کلاه رفت چشمکو با کمک خاله مهناز و کمک از آهنگ حنا به قولی گول خوردی و مامان و بابا یواشکی در رفتن البته ددر نرفتیم  تشریف آوردیم سرکار. دلم پیشت مانده یاد نگاه معصومانه و التماس هایت می افتم که ددر ددر می گفتی. ببخشید عزیز دل مامان بخدا چاره ای نداریم. وگرنه من و بابا از خدامونه که پیش ات باشیم. امیدوارم زود خوابت برده باشه خدا را شکر فردا خونه هستم قول می دم حسابی بازی کنیم و یک ددر خوب هم بریم باشه. آفرین نازنینم.

همین اول صبح عکس یک  پسر بچه ای را در سایت خبری دیدم که توسط والدینش شکنجه شده بود. حسابی بهم ریختم عزیزم بعضی از آدما یادشون می رود که باید آدم باشند و انسانیت داشته باشند. بچه ها فرشته های زیبا و بی گناهی هستند  که از طرف خدای مهربون به امانت دست والدین سپرده می شوند. و وظیفه  آنها مراقبت تربیت حمایت و محبت کردن  و به  آنها  است. لعنت خدا بر آن ها لعنت خدا بر آن ها. برای سلامتی اش دعا می کنم و امیدوارم دیگه هیچوقت در هیچ کجای دنیا بچه ای اذیت نشود.


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)