پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

بهشت كوچك من

خاطره روز

1390/6/23 12:46
نویسنده : مامان پارميدا
312 بازدید
اشتراک گذاری

سلام زندگیم، سلام خانومم، دوباره آمدم تو وبلاگت، به امید روزی که تو وبلاگ را ببینی و بخوانی و لذت ببری می نویسم و بدانی و باور کنی که مامانی چقدر دوستت دارد.

اينقدر خاطرات روزانه قشنگ داري كه فرصتي نمي شود از قبل شروع نوشتن در وبلاگ برات بنويسم يعني از بدو تولدت تا يكسالگي . سعي مي كنم في مابين خاطرات روز مطالبي هم از گذشته بنويسم .

ديروز يعني 19 شهريور با هم رفتيم حمام مثل هميشه عاشق حمام آب بازي هستي ديگه ياد گرفتي خودت را هم مي شوري البته مثلاً گاهي هم دست مامان را مي گيري تا بشوري يك جورايي اداي منو در مي ياري. كار ديروزت در حمام خيلي خيلي جالب بود قبل از اين هر وقت مي خواستم سرت را شامپو بزنم هي سرت را تكون مي دادي و گاهي احساس نفس تنگي مي كردي و خودت را به من مي چسباندي منم مجبور مي شدم زود زود سرت را آب بكشم تا راحت شوي. ولي ديروز همينكه متوجه شدي مي خواهم موهات را شامپو بزنم سرت را پايين نگه داشتي تا هم من با خيال راحت موهات را بشورم و هم خودت نفست نگيره و اين كار برايم عالي بود همان جا برايت دست زدم و بوست كردم و تو هم مي خنديدي. قربونت برم كه اينهمه باهوشي

چند شب پيش هم يك كار جالب كردي شب تا صبح عادت داري در خواب چند بار شير بخوري يك كوچولو كه نق مي زني مي فهمم و نصفه نيمه خواب و بيداري بهت شير مي دهم و در همان حال هم تو خوابت مي برد و هم من. اما اون شب چند بار نق نق كردي و من طبق معمول بهت مي مي دادم ديدم باز نق نق مي كني من هم آنقدر خسته بودم زورم مي آمد چشمم را باز كنم فقط متوجه شدم كه بلوزم را پايين كشيدي آن موقع چشمام را باز كردم و ديدم نشستي و مي گي " آبَ آبَ" تازه فهميدم شير نمي خواهي و تشنه ات است و آب مي خواهي خنده ام گرفت آخه به زور مي خواستم بهت شير بدم و تو با پايين كشيدن بلوزم متوجه ام كردي كه ماماني شير نمي خوام چشمات را باز كن ببين ...

كلمات جديدي ياد گرفتي كه بگي مثل " آش" ،" آتيش" ،" عزيزم" ، "اوتاد يعني افتاد" ، " بوب يعني توپ"

فدات بشم تو شادي بخش خونه هستي با وجودت گرماي خاصي خانه گرفته به لطف حضورت لبخند مي زنيم و شاد مي شويم .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مدرسه ی مامان ها
20 شهریور 90 12:55
سلام مامان عزیز دیروز یکی از مامان ها مطلبی رو توی مدرسه مطرح کرده که دوست داریم نظر شما رو هم درباره ی اون بدونیم منتظر حرف های شما هستیم