خاطره روز پارميدا به روايت تصوير
پارميداي من قشنگم ، خانومم اينجا مي خوام با اجازه ات يكي از شاهكارهايت را بزارم اميدوارم روزي كه اينها را مي بيني حسابي بخندي و لذت ببري در ضمن اگر عكس هات كمي بد افتاده بخاطر اينكه تقريبا يواشكي انداختم . دوست دارم عزيزمممممممممم
پارميدا در حال فكر كردن حسابي حوصله اش سر رفته

پارميدا فكري به سرش زده از لبخندش مشخصه

در حال يافتن تجهيزات براي اجراي نقشه اش است

اوه شروع كرد روي ملحفه رو مبل. چقدر سفيد است جون مي ده براي نقاشي

چشم چشم دو ابرو (پارميدا مي خوند چش چش ... ) و براي خودش صفا مي كرد

حالا تمام شد خودكار را بزارم و فرار كنم


واي صورت و بلوزم هم خودكاري شد حالا چي كار كنم

بعد از اينكه ماماني بلوزش را عوض براي بررسي مجدد "من بودم يعني؟ چه كاري كردم ها !

خودمونيم عجب نقاشي با حالي كشيدم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطره روز پارميدا به روايت تصوير
