پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

بهشت كوچك من

خاطره روز

1390/4/19 9:57
نویسنده : مامان پارميدا
283 بازدید
اشتراک گذاری

ديروز جمعه با بابايي و مامان بزرگ و خاله مهناز رفتيم خونه خاله ليلا ديدن خونه جديدشون، به قول تو رفتيم " د د " " د د "  پيراهن جديدت را وقتي پوشيدي بهت گفتم واي ماماني... چقدر خوشگل شدي..... چنان ژست گرفتي كه باعث خنده همه شد

. طبق معمول كه لباس جديدي تنت مي كنم هفت هشت تا عكس مي گيرم شروع كردم عكس گرفتن طبق معمول  شيطنت و اجازه ندادن براي گرفتن يك عكس درست و حسابي به دوربين نگاه نمي كردي.

خونه خاله ليلا بهت خيلي خوش گذشت ارسلان يك اتاق پر از اسباب بازي داره و تو كيفت كوك شد و ديگه مامان و بابا يادت رفت. تا چند وقت پيش اصلا بغل علي آقا شوهر خاله ليلا نمي رفتي و تا مي ديديش گريه مي كردي ولي ديروز عمو عمو مي گفتي و خودت را برايش لوس مي كردي چند بوس آبدار هم بهش تقديم كردي كه دلش غش و ضعف رفت ما كه نفهميديم چه اتفاقي افتاد.

بعد از ظهر با خاله مهناز و ليلا رفتيم شهر كتاب مي خواستم برات چند تا كتاب بخرم البته فقط يك كتاب خريدم و يك توپ و يك هواپيما كوچولو. خونه خاله بهت حسابي خوش گذشت. جديدن عاشق آهنگ "سوسن خانم و تو كه چشمات خيلي قشنگه " شدي بيچاره خاله مهناز مجبوره روزي ده دفعه اين آهنگ ها را بزاره و تو ذوق كني و برقصي. ديروز هم خونه خاله ليلا تا خاله مهناز مي گفت" سوسن" بوسش مي كردي و اين يعني آهنگ سوسن خانم را بزار و مهناز هم كه فقط اين آهنگ را روي كامپيوترش داره مجبور مي شد خودش بخونه كه اين ترا راضي مي كرد و شروع مي كردي به خنديدن و رقصيدن و ذوق كردن و ما هم با ذوق و شوق تو مي خنديديم و ذوق مي كرديم. غروب هم كه مي خواستيم خداحافظي كنيم چند تا بوس براي خاله و علي آقا و ارسلان فرستادي و با باي باي كردنت برگشتيم خونه، تو ماشين خوابت برد. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان انديا فرشته کوچک
19 تیر 90 11:28
اخي نازي چقدر بامزه است بوس براي پارميدا