پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

بهشت كوچك من

قصه پارميدا و مامان

1390/4/18 14:31
نویسنده : مامان پارميدا
421 بازدید
اشتراک گذاری

قصه ما هم مثل تمام قصه ها اينجوري شروع شد يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربون هيچكس نبود ماماني بود بابايي بود با يك پسر خوشگل و ناز و مهربون شيرين زبون، پسر كوچولو خيلي زود به مهد كودك بعد به دبستان  و به دبيرستان رفت و ... روزها و شبها پشت هم مي آمدند و مي رفتند خيلي زود گذشت تا اينكه مامان و بابايي تصميم گرفتند يك بچه ديگه داشته باشند يك پسري كاكل بسري يا يك دختري شيرين عسلي و اين شد كه سال 88 ماماني به بابايي گفت كه بزودي ني ني كوچولوشون به دنيا مي ياد 9 ماه باید میگذشت مامان این شکلی شده بود  و بلاخره در يك شب قشنگ بهاري در بيمارستان بهمن در روز 14 ارديبهشت ماه پارميداي آسماني، فرشته نازنين، هديه قشنگ خداوند، به دنيا آمد. و پسر مهربون  قصه مون دیگه تنها نبود يك دختر كوچولو ی  ناز  خواهرش شده بود.

 

 

 

 

اولين عكس پارميدا ساعت 6صبح چهارساعت بعد از تولد( 14 ارديبهشت 89)

 

 

 

دو و نيم ماهگي پارميدا

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)