ادامه قصه مامان و پارميدا (دادا)
دادايي مي گفت پارميدا دو ساله بشه پاور كامپيوتر را مي زنه و حسابي حال منو جا مياره، طفلكي فكر نمي كرد تو در 13 و 14 ماهگي اينكار و بكني، عاشق كامپيوتر دادا هستي كافيه در اتاقش يك لحظه باز بشه قبلا چهار دست و پا و حالا هم كه راه افتادي بدو بدو مي ري سراغ كامپيوتر و
فرياد دادا بلند مي شه پارميدا چيكار مي كني و تو اصلا محل نمي دي و با كيس ور مي ري دادا هم كه عاشقته دلش نمي ياد كه دعوات كنه،
بغلت مي كنه و بعد از اينكه با هم كمي
كامپيوتر بازي كردين
مي ياره پيش من و زود در اتاقش را مي بنده و تو
اينطوري مي شي.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ادامه قصه مامان و پارميدا (دادا)
