پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

بهشت كوچك من

پارميدا و سرما خوردگي

1390/7/25 11:03
نویسنده : مامان پارميدا
320 بازدید
اشتراک گذاری

سلام و صبح بخير نگارم، سلام فرشته مهربون، سلام هديه زيباي خدا، ديشب اصلا خوب نخوابيدي تب بالايي داشتي من و بابا و دادايي خيلي نگران بوديم وقتي از تب بالا ناله مي كردي دلمان آتيش مي گرفت هر كاري از دستم بر مي آمد انجام دادم نزديكاي صبح كمي بهتر بودي.

با اينكه سر شب اصلا حال و حوصله نداشتي و آبريزش بيني كلافه ات كرده بود ولي همينكه  بابايي از راه رسيد از سر و كولش بالا رفتي و  سراغ موبايلش را طبق معمول گرفتي و مي خواستي كه ما دست بزنيم و تو برقصي پشت سر هم مي گفتي دست دست...

ديروز كه از راه رسيدم مامان بزرگ با ذوق و شوق تعريف كرد كه وقتي مي خواسته از زمين بلند شود تو به كمكش رفتي و دستش را گرفتي كه راحتتر از زمين بلند شود. مامان بزرگ خيلي خوشحال شده بود و قربون صدقه ات مي رفت. منم گفتم پارميدا خيلي مهربونه از حالا فهميده كه بايد به ديگران كمك كنه.

 عمه هات و مامان بزرگ (بابايي) و بابابزرگ هم حالت را  پرسيدن و سفارش مي كردن مراقبت باشم و حتما پيش دكتر ببرمت البته اگر امروز بهتر نشدي مي ريم پيش دكتر افضليان.

خاله مهناز ديروز برات يك صندلي خوشگل صورتي رنگ خريد خيلي خوشحال شدي و با ذوق به بابايي و دادا نشان مي دادي و مي خواستي كه رو صندلي بشينن و  البته اجازه نمي دادي من بهش دست بزنم نمي دونم چرا؟ناراحت اشكال نداره.چشمک

خدايا دخترم زود زود خوب شود خدايا هيچ بچه اي مريض نباشه خدايا به تمام بچه هاي روي زمين سلامتي بده،. پارميدا جونم من الان پيشت نيستم و خيلي خيلي نگرانتم سفارش هاي لازم را به خاله گفتم ولي باز.... نمي دانم اميدوارم وقتي به خانه برگشتم برق سلامتي و شادابي را در چهره پاك و معصومانه ات ببينم. اميدوارم هيچوقت مريض نباشي عزيز دل مادر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)