پارميدا عشق ماماني
پارميدا خانم خانوما، جيگر مامان، يكي درميان بين قصه " پارميدا و مامان " كارهاي روزانه ات را مي نويسم. عزيزم قشنگ ترين اتفاق زندگيم ديروز خاله سهيلا با نيما و سينا پسر خاله هات به خونه مون آمدن، حسابي خوشحال شدي اولش بغل خاله نرفتي ولي به دقيقه نرسيد با قربون صدقه خاله جون پريدي بغلش
و خودت را حسابي براش لوس كردي
، خاله ازت مي پرسيد پارميدا " بَ بَ ايي "
چي مي گه و تو خيلي زود گفتي بِ بِ و همه زدند زير خنده بجايي اينكه بگي بَ بَ هي مي گفتي بِ بِ خلاصه نيما چپ و راست لپت را مي كند و مي خواست بغلت كنه كه مامان بزرگ اجازه نمي داد بماند كه چند ساعت بعد همش بغل نيما بودي و بيچاره تا مي خواست زمين بزاره گريه مي كردي
نيما امسال مدرسه مي ره و خيلي قوي نيست طفلك خسته مي شد. نيما را نانا صدا مي كردي. خاله سهيلا برات يك عروسك چوبي پينوكيو خريده بود ذوق كرده و يك دقيقه باهاش بازي كردي فقط يك دقيقه
.
بعد از ظهر حمام رفتيم ديگه نمي تونم در حمام خوب كنترلت كنم بقول معروف از در و ديوار بالا مي ري كوچكتر كه بودي در وان مي نشستي و آب بازي مي كردي
ولي حالا واي خداي من مي خواي به همه چيز دست بزني. عشق من، تو حمام شيرين تر از هميشه مي شي موهاي سرت روي شانه هات مي ريزه من خيلي دوسش دارم وقتي زير دوش مي گيرمت
و مظلومانه و معصومانه نگام ميكني كيف مي كنم آب از سر و كولت
مي ريزه چقدر آب بازي كرديم و چقدر خنديديم نفهميدم چطور تمام شامپويت را در آب وان
ريختي.
بيشتر مامانا مي گن بچه شون از حمام مي ترسه و گريه و زاري مي كنن اما تو ي قشنگم، از همان روز اول كه دو روزت بود و حمام بردمت ماه بودي و گريه و زاري و بي قراري نكردي و تا الان كه شيطنت مي كني حمام و آب بازي را دوست داري. فدات شم پارميدا


پارميدا عشق ماماني
