پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

بهشت كوچك من

خاطره روز

1390/6/13 9:27
نویسنده : مامان پارميدا
288 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم، سلام قشنگم، هزار ماشااله هر روز شیرینو شیرین تر می شی. دوتایی رفته بودیم بیرون برای خرید.  دوست نداری دستت را بگیرم یکی یکی مغازه ها را می رفتی داخل و سرک می کشیدی  و مات مبهوت ویترین مغازه ها را نگاه می کردی اینطوری

و مغازه دارها هم ذوق می کردن. و به هر بچه ای که می رسیدی دنبالش می کردی و "نی نی، نی نی " می گفتی . هر کسی از کنارت رد می شد لپت را می کند.

به هر دومون خوش گذشت خريد كرديم يك سي دي خاله ستاره ، يك جفت جوراب خوشگل، چندتا كش سر، سيب زميني سرخ شده كه تو عاشقش هستي خوردیم، و...

پارمیدای عزیزم تو فرشته مامانی خیلی خیلی حرف گوش کن هستی مثلا کافی است در مورد کاری یک تذکر کوچک بهت بدیم دیگه انجام نمی دی و يا كاري را بخواهيم انجام بدهي فوري انجام مي دي ،خدا را شکر لجباز نیستی. دیروز با خاله ها رفتیم سینما همه نگران بودن که از تاریکی سالن بترسی و گریه راه بیاندازی و اصلا موافق نبودن که سینما ببریمت. ولی تو ثابت کردی که خیلی ماهی،  با خیال راحت نشستی چیپس خوردی و تقریبا نصف فیلم را نگاه کردی و بعدش هم خوابت برد. اسم فیلم هم " ورود آقایون ممنوع" بود.

چون عشق بابا هستی دائم بهانه بابا را می گیری کافیه است بابایی از خانه بیرون بره آنقدر بابا، بابا می گویی و کلمه " کجاه، کجاه" را تکرار می کنی که مجبور می شم ببرمت بیرون و یا پیش خاله مهناز و مامان بزرگ ببرمت و یا عکس های بابایی در موبایل را نشانت دهم.

عاشق انگور و هندوانه هستی هر وقت آشپزخانه می رم دنبالم می آیی و سراغ یخچال می ری و تند تند می گی " گور گور" یعنی همان انگور. رقصیدنت که دیدن دارد با آهنگ و بدون آهنگ ...

 خدايا چقدر دوستت دارم بخاطر داشتن بچه هايم شكر مي گويم براي سلامتيشان و آخر به خيريشان دعا مي كنم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)