پارميداپارميدا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

بهشت كوچك من

پارمیدا در خرداد 94

1394/3/30 9:40
نویسنده : مامان پارميدا
287 بازدید
اشتراک گذاری

ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺑﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﭘﻞ ﭼﻮﺑﻲ ﺭﺩ ﺷﻮﻧﺪ .
ﭘﺪﺭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮ ﺗﺎ
ﺍﺯ ﭘﻞ ﺭﺩ ﺷﻮﻳﻢ .
ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻡ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﮕﻴﺮ .
ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ؟ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ؟ ﻣﻬﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﻱ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺩ ﺷﻮﯾﻢ .
ﺩﺧﺘﺮﻙ ﮔﻔﺖ : ﻓﺮﻗﺶ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ
ﻛﻨﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﮕﻴﺮﻱ ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ
ﻧﺨﻮﺍﻫﻲ ﻛﺮﺩ!!
ﺍﯾﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ؛
ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﯾﻢ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﺮ
ﻏﻔﻠﺖ ﻭ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻲ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻛﻨﯿﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﺩ، ﻫﺮﮔﺰ
ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ !!!
ﻭ ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﯽ ﻋﺸﻖ......

وقتی برای رنگ آمیزی میوه کاج نقشه می کشد

وقتی ژست های زورکی می گیرد

وقتی به قول خودش خواهرش را بغل کرده

وقتی فقط ژست می گیرد

وقتی در حال شیطنت و ژست گرفتن برای عکس انداختن است

وقتی در حال نان دادن به مرغابی هاست

وقتی در محل کار مامان شیطنت می کند

وقتی از تعطیلات آخر هفته کنار رودخانه شاد است

وقتی خیره  به رود خانه پر آب است

وقتی شادی اش را به رخ می کشد

وقتی از قایق سواری حسابی لذت می برد

وقتی مثل یک مروارید زیبا می درخشد و لبخند بر لب دارد

وقتی یک کوچولو ناز کرده

وقتی شیطنت می کند

وقتی حسابی سرگرم بازی با تبلت است

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)